حمد الله مستوفى قزوينى
309
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
به هرمهترى كو شُدى رزمجو * به ميرى يكى شهر بخشيدى او از اين شهرها بُد يكى مُلك رى * كه بُد داده با عمّر سعد وى به راه نجف كردى او را به راه * عمر عفو مىخواست ز آن رزمخواه 125 عبيد اللّهاش گفت : « منشورِ رى * به من باز ده گرنهاى خصمِ وى » ندادى دلش مُلك رى ترك كرد * نه جُستن از آن پاكزاده نبرد سه روز اندر اين كار مهلت بخواست * همى اندر اين كرد انديشه راست « 1 » سرانجام دنيىطلب گشت مرد * ز دل مهر و آزرمِ دين ترك كرد بر آزرم پيغمبر و كارِ دين * ز حرص و شره مُلك رى شد نگين 130 به روز نخستين زِ سال عرب * ز كوفه برون شد به عزم تَعب بشد با سپه چارباره هزار * به راه نجف تا كُند كارزار تنى چند بهر يزك پيشتر * فرستاد با مهترى نامور كه حرّ يزيد رياحى « 2 » به نام * همىخواندندى ورا خاص و عام - بود نوزدهم جد مرا در گُهر * ز اسلاف دارم از اين در خبر - الحاح حرّ رياحى با حسين ( رضعه ) در مراجعت 135 چون از قادسيّه « 3 » به سه روز راه * به پيش حسين آمد و آن سپاه به دو حالها سربهسر گفت باز * وز آن رفتن او را همى داشت باز كه : « چون دشمن آنجا برآورد دست * درآورد در دوستانت شكست به امّيد كى رفت خواهى به دو * ز من بشنو و سوى كوفه مَپو ( 313 ) سَزد گر كِشى سوى مكّه زمام * مبادا كه خيره درافتى به دام »
--> ( 1 ) ( ب 127 - 125 ) . عمر بن سعد گفت : امروز را مهلتم ده تا بينديشم . گويد : پس برفت و با نيكخواهان خويش مشورت كرد و با هركه مشورت كرد او را منع كرد . حمزة بن مغيرة بن شعبه ، خواهرزاده وى بيامد و بگفت : دايى جان ترا به خدا به مقابلهء حسين مرو كه عصيان خدا كردهاى و رعايت خويشاوندى نكردهاى ، به خدا اگر از دنيا و مال خويش بگذرى و حكومت همهء زمين را داشته باشى و واگذارى ، از آن بهتر كه با خونِ حسين به پيشگاه خدا روى . عمر بن سعد گفت : ان شاء اللّه نمىروم . ( طبرى 7 / 3002 ) ( 2 ) ( ب 133 ) . : حر بن يزيد التميمى الحنظلى اليربوعى الرياحى . ( 3 ) ( ب 135 ) . در اصل : جز از قادسيّه .